تکنیکهای تست‌زنی در کنکور تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
ترتیل کامل قرآن
ترتیل کامل قرآن کریم
با صدای استاد شهریار پرهیزگار
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 6 خرداد ماه سال 1388
چاه زنخدان

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد 

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد 

جلوه ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت 

عین آتش شد ازین غیرت و  بر آدم زد

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت

دست در حلقه آن زلف خم اندر خم زد

دیگران قرعه قسمت همه بر عشق زدند

دل غمدیده ما بود که هم بر غم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

عقل می خواست کزان شعله چراغ افروزد

برق غیرت بدرخشید و جهان بر هم زد

حافظ آن روز طربنامه عشق تو نوشت

که قلم بر سر اسباب دل خرم زد

عشق و شباب و زندی مجموعه مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

امشب ز غمت میان خون خواهم خفت

وز بستر عافیت برون خواهم خفت

باور نکنی خیال خود را بفرست

تا در نگرد که بی تو چون خواهم خفت



پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1388
دل شیدا

تو دوری از برم دل در برم نیست

هوای دیگری اندر سرم نیست

به جان دلبرم کز هر دو عالم

تمنای دگر جز دلبرم نیست



آرام جانم سرو روانم! من بی تو نمانم

بیا ای نازنین! بیا ای مه جبین!دردت به جانم


از غم عشقت دل شیدا شکست

شیشه می در شب یلدا شکست

از بس که زدم ریگ بیابان به کف

خار مغیلان همه در پا شکست


(علی اکبر شیدا٬ باباطاهر)

پنجشنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1388
غم دل

از غم عشق تو ای صنم! روز و شب ناله ها می کنم من

وز قد و قامتت هر زمان٬صد قیامت به پا می کنم من

دست بر زلف تو می زنم-ای جانم- روز خود را سیه می کنم من

گر به فلک می رسد آه من از غمت

چشم تو دل می برد دلربا یار

با من شیدا نشین٬ حال نزارم ببین

بیش از ین بد نکن٬ فتنه به کارم نکن٬ بی وفا یار

آیین وفا و مهربانی در شهر شما مگر نباشد؟ حبیبم!

سرکوی تو تا چند آیم و شم؟

ز وصلت بی نوا چند آیم و شم؟

سر کویت برای دیدن تو٬نترسی از خدا چند آیم و شم؟

صبر بر جور تو می کنم من

                         روز خود را سیه می کنم من

                                            عمر خود را تبه می کنم من

                                                 (علی اکبر شیدا)

سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388
تار زلف

از بس به تار زلفت دل ها گرفته منزل

دل را کجا بجویم؟ یک زلف و این همه دل

سرو روانم٬آرام جانم٬ من بی تو نمانم

بیا حبیبم٬ بیا شیرینم٬ بیا شمع محفلم

آه ای هستی من٬ شور مستی من

برچین اشک مرا٬ برچین

(علی اکبر شیدا)

یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1388
بی پا و سر

بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمی دانم

که شادی در همه عالم از این خوش تر نمی دانم

گر از عشقت برون آیم٬ به ما و من فرون آیم

ولیکن به ما و من گفتن به عشقت درنمی آیم

زبس که اندر ره عشق تو از پای آمدم تا سر

چنان بی پا وسر گشتم که پای از سر نمی دانم

به هر راهی که دانستم فرو رفتم به بوی تو

کنون عاجز فروماندم رهی دیگر نمی دانم

دلی که او بود همدردم٬ چنان گم گشت در دلبر

که بسیاری نظر کردم٬ دل از دلبر نمی دانم

به هشیاری می از ساغر جداکردن توانستم

کنون از غایت مستی می از ساغر نمی دانم

به مسجد بتگر از بت باز می دانستم و اکنون

درین خمخانه رندان بت از بتگر نمی دانم

چو شد محرم ز یک دریا همه نامی که دانستم

درین دریای بی نامی دو نام آور نمی دانم

یکی را چون نمی دانم سه چون دانم که از مستی

یکی راه و یکی رهرو یکی رهبر نمی دانم

کسی که اندر نمکسار اوفتد گم گردد اندر وی

من این دریای پرشور از نمک کمتر نمی دانم

دل عطار انگشتی سیه رو بود و این ساعت

ز برق عشق آن دلبر بجز اخگر نمی دانم